قطراتِ حقیقت
کبوترانِ دلِ بی نام من
محتاج دانه اند
و به هر سو ناامیدانه سرگردانند .
در امتداد شب منتظر روزنه ای از سحر
به زانو نشسته ام ،
تا از باقیمانده ی کشتزار تجلّی و فطرتِ گندمزار ،
خرجین تهی ام را برای دسته ی کفترهای
چاهی بی نشان سماوات ، لبریز کنم .
قطراتِ حقیقت از منقار واقعیّت می چکد
و دهانِ همه را به آب می اندازد .
زمانیکه سایه ی پرستوانِ در حال کوچ را
بر زمی
بسم الله الرحمن الرحیم
"مولا نامه"
دل من مست تو شد نیست دگر فرصت تدبیر و کشیدست دلم عقل مرا سخت به زنجیر و نشاندست دلم یاد تو را در سر و دیگر نبود قدرت ادراک بجز درک وجود مه دلدار و همان یار و همان سرور و سالار و سپهدار و علمدار پیمبر و همان فاتح خیبر و همان ساقی کوثر و همان حیدر صفدر...علی کیست ؟ علی دلبر و جانان و علی لایق عشق است و خوش آن دل که به عشق رخ دلدار بجوشد و خوش آن کس که مداوم ز
متاسفم برای خودم
سلام به همه عزیزان
به میمنت و مبارکی چاپ کتاب چوپان فداکار و دهقان دروغگو تمام شد
ولی افسوس که دوست بزرگوارم در بین ما نیست
استاد احمد عزیزی را میگویم که کتاب من با مقدمه ای از دریای ادبیات
ایشان مزین گردیده است . چند روز پیش از مشهد به کرج رفتم تا کتابم را
برای اسطوره تکرار نشدنیمان پیر کتابهای درسی در کودکی - ریز علی
خاجوی را میگویم که با هزار زحمت و با نشانی
مادیان جنسیت
کویرستان گونه ام
مشت نمونه ی خروار
سرزمینهای خشکسالی ست .
فکر افیونی ام از دالان عفونتِ
مجاری ظلمت چاله هاست .
زخمهای کهنه ام
از کَپکَ های سیاه قرن گذشته
و چروک تمدن براندام خمیده ام
در تلاطم است .
سالهاست چشمانم
از میان سایه ها به آفتاب می نگرند
و در هر سحر خروسهای صهیون
صدای چیفتن را در می آورند
و بر بلندای هر بامی
در کنار شاخ گوزنی مظلوم
خود نمائی